الملا فتح الله الكاشاني

100

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اشعار باشد به آنكه تكذيب رسول مفتضى نزول عذابست و استماع هر قضيه مستدعى اذكار و اتعاظ و موجب استيناف تنبيه و استيعاظ تا غفلت و نسيان بر بندگان غالب نشود و از اين قبيل است قوله فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ و فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ و غير آن از تكرار قصص و بعد از ذكر بعضى از قصهء نوح بيان برخى از قصهء عاديان مىكند و ميگويد كه * ( كَذَّبَتْ عادٌ ) * تكذيب كردند گروه عاد هود پيغمبر ( ع ) را * ( فَكَيْفَ كانَ ) * پس چگونه بود * ( عَذابِي ) * عذاب من ايشان را بباد صرصر * ( وَنُذُرِ ) * و ترسانيدن من ايشان را از عذاب به زبان پيغمبر ايشان يا بيم كردن من باستيصال ايشان جماعتى را كه بعد از ايشان بودند پس تفصيل اين مجمل مىكند بقوله * ( إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ) * بدرستى كه ما فرستاديم برايشان * ( رِيحاً صَرْصَراً ) * بادى بغايت سرد يا آوازى هولناك * ( فِي يَوْمِ نَحْسٍ ) * در روز شوم * ( مُسْتَمِرٍّ ) * اين صفت روز است يعنى روزى كه استحكام داشت و قوى بود شامت آن يا استمرار داشت برايشان تا در مدت هشت روز و هفت شب ايشان را هلاك ساخت يا مستمر بود بر جميع صغير و كبير ايشان و هيچكس را از ايشان باقى نگذاشت يا سخت بود مرارت و تلخى آن برايشان و آن روز چهارشنبه بود در آخر ماه و گويند چهارشنبه آخرين ماه صفر بود و ميتواند بود كه مستمر صفت نحس باشد يعنى نحوستى كه استمرار داشت برايشان در دنيا تا آنكه ايشان را بعقاب عقبى متصل ساخت * ( تَنْزِعُ النَّاسَ ) * برميكند آن باد مردمان را از مسكن خود مرويست كه ايشان نزد مشاهدهء اين عذاب در شعاب و حفر جبل رفتند و در آنجا پنهان شدند و همه يكديگر را در بغل گرفتند و بهم چسبيدند آن باد همهء ايشان را از آنجا بركند و بيرون انداخت و مستاصل ساخت محمد بن اسحاق گويد كه چون باد آغاز وزيدن كرد هفت كس كه از اقوياى قوم عاد بودند و جسيمتر ايشان چون عمرو بن خلود و حارث بن شداد و هلقان و خلجان عيال خود را در شعبى كردند و خود بر در آن شعب بايستادند تا باد را دفع كنند چون باد اشتداد يافت يك يك را از جاى خود بر مىكند و بر كوه ميزد و پاره پاره ميكرد تا همه را هلاك ساخت و از جمله زنانى كه در شعب بودند يكى اين بيت را انشا كرد بيت ذهب الدهر بعمرو بن خلى ذى النهيات ثم بالحارث و الهلقان طلاع الثنيات * ( كَأَنَّهُمْ ) * گوييا ايشان * ( أَعْجازُ نَخْلٍ ) * تنهاى دراز درخت خرما بودند * ( مُنْقَعِرٍ ) * كه بركنده شده باشد از بيخ و به زمين افتاده تذكير صفت نخل جهت حمل آنست بر لفظ هم چنان كه تانيث خاويه در قوله تعالى أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ كه به جهت حمل آنست بر معنى و گويند كه تشبيه ايشان باعجاز به جهت آنست كه باد سرهاى ايشان را از ابدان جدا ميكرد و ميپراند و اجساد ايشان بر زمين باقى مى